شب آرزو ها

سلام خوشحالم کردید به من سر زدید.

***فرصتی برتر***
نویسنده : ستاره - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

تخم مرغی رفته بود اینترویو
تا مگر کوکو شود یا نیمرو

تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:

- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟

- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟

- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟

- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟

- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟

تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت زرده اش هم شد سفید!

ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال:

- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار

- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام

هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع

گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟

گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه

ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا!

- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟

- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟

تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف

سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!

من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام

رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم

پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار
×××
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه

شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روی میز خانه‌ی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا

- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا

- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود

- پس تو هم توی مدار خویش باش
فارغ از مأیوسی و تشویش باش

- چون شبیه تخم‌مرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره

- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی

- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین

تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری

گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد

 


 
 
×××ماجرای کلاغ عاشق***
نویسنده : ستاره - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳٩٠
 

ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!

یه روزی آقـــای کـــلاغ،
یا به قول بعضیا جناب زاغ

رو دوچرخه پا می‌زد،
رد شدش از دم باغ




پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید

نگاهی کرد به بالا،
صاحب صدا رو دید

یه قناری بود قشنگ،
بال و پر، پر آب و رنگ

وقتی جیک جیکو می‌کرد،
آب می‌کردش دل سنگ




قلب زاغ تکونی خورد،
قناری عقلشو برد

توی فکر قناری،
تا دو روز غذا نخورد




روز سوم کلاغه،
رفتش پیش قناری

گفتش عزیزم سلام،
اومدم خواستگاری!




نگاهی کرد قناری،
بالا و پایین، راست و چپ

پوزخندی زد به کلاغ،
گفتش که عجب! عجب

منقار من قلمی،
منقار تو بیست وجب

واسه چی زنت بشم؟
مغز من نکرده تب

کلاغه دلش شیکست،
ولی دید یه راهی هست

برای سفر به شهر،
بار و بندیلش رو بست

یه مدت از کلاغه،
هیچ کجا خبر نبود

وقتی برگشت به خونه،
از نوکش اثر نبود

داده بود عمل کنن،
منقار درازشو

فکر کرد این بار می‌خره،
قناریه نازشو

باز کلاغ دلش شیکست،
نگاه کرد به سر و دست

آره خب، سیاه بودش!
اینجوری بوده و هست

دوباره یه فکری کرد،
رنگ مو تهیه کرد

خودشو از سر تا پا،
رفت و کردش زرد زرد

رفتش و گفت: قناری!
اومدم خواستگاری

شدم عینهو خودت،
بگو که دوسم داری

اخمای قناریه،
دوباره رفتش تو هم!




کله‌مو نگاه بکن،
گیسوهام پر پیچ و خم

موهای روی سرت،
وای که هست خیلی کم

فردا روزی تاس می‌شی!
زندگی‌مون میشه غم

کلاغ رفتش به خونه
نگاه کرد به آیینه

نکنه خدا جونم!
سرنوشت من اینه؟!

ولی نا امید نشد،
رفت تو فکر کلاگیس

گذاشت اونو رو سرش،
تفی کرد با دو تا لیس

کلاه گیسه چسبیدش،
خیلی محکم و تمیز

روی کله‌ی کلاغ،
نمی‌خورد حتی یه لیز




نگاه که خوب می‌کنم،
می‌بینم گردنتو

یه جورایی درازه،
نمی‌شم من زن تو

کلاغه رفتشو من،
نمی‌دونم چی جوری

وقتی اومدش ولی،
گردنش بود اینجوری




خجالت نمی‌کشی؟
با اون گوشتای شیکم!؟

دوست دارم شوهر من،
باشه پیمناست دست کم!

دیگه از فردا کلاغ،
حسابی رفت تو رژیم

می‌کردش بدنسازی،
بارفیکس و دمبل و سیم

بعدش هم می‌رفت تو پارک،
می‌دویید راهای دور

آره این کلاغ ما،‌
خیلی خیلی بود صبور




واسه ریختن عرق،
می‌کردش طناب‌بازی

ولی از روند کار،
نبودش خیلی راضی

پا شدو رفتش به شهر،
دنبال دکتر خوب

دو هفته بستری شد،
که بشه یه تیکه چوب

قرصای جور و واجور،
رژیمای رنگارنگ

تمرینهای ورزشی،
لباسای کیپ تنگ

آخرش اومد رو فرم،
هیکل و وزن کلاغ

با هزار تا آرزو،
اومدش به سمت باغ

 



وقتی از دور میومد،
شنیدش صدای ساز

تنبک و تنبور و دف،
شادی و رقص و آواز

دل زاغه هری ریخت!
نکنه قناریه؟

شایدم عروسی
بازای شکاریه!

 



دیدش ای وای قناری،
پوشیده رخت عروس

یعنی دامادش کیه؟
طاووسه یا که خروس؟

هی کی هست لابد تو تیپ،
حرف اولو می‌زنه!

توی هیکل و صورت،
صد برابر منه

کلاغه رفتشو دید،
شوهر قناری رو

شوکه شد، نمی‌دونست،
چیز اصل کاری رو!

می‌دونین مشکل کار،
از همون اول چی بود؟

کلاغه دوچرخه داشت،‌
صاحب بی ام و نبود

 

منبع: پرشین استار

 

 

 

امان از وقتی که قسمت یکی  کسی دیگه ای باشه  حالا بالا برید  پایین بیایید  نمیشه   به جون  خودتون  نمیشه 


 
 
×××خسته شدم ×××
نویسنده : ستاره - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳٩٠
 

سلام  به همه ی دوستان

سلام  به اونی که میدونم هر چند وقت یکبار  میاد و سری میزنه و  با همون سکوتی که میاد  با همونم سکوت هم میره

خسته شدم  از این همه ثابت بودن

دیگه نمیخوام  حرفای دیگران را بزارم تو وبلاگم  

نمیخوام دیگران را تحسین  کنم

خسته شدم از این تکرار ها

بعضی وقتا ادم چیزی نداره برا از دست دادن...  یعنی  چی؟   یعنی  اینکه  دیگه بریده   دیگه هیچ چیز نداره که بخواد تو زندگی از دست بده

نه  ادمی  نه عشقی  نه دوستی  نه فامیلی و   نه دلی که بخواد براش بتپه

 حالا  هر وقت به این چیزا  فکر کردید  یکم  بگردید  دور و برتون  ببینید  آیا واقعا  دوستی  عشقی   دلی براتون نمونده؟

 

 سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

.

.

.

 

 

هر  چند وقت یکبار هم  Inbox   گوشیتون را یه نگاه بندازید  مطمئنا  پیای را خواهید دید که دوباره لبخند را بر لبانتان  جاری سازد

 

موفق و پیروز باشید


 
 
×××زن چراغ خانه است ×××
نویسنده : ستاره - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳٩٠
 

زن، چراغ خانه است

می گویند زن، چراغ خانه است.

امالابد شنیده اید که

 در همین راستا، بعضی ها طرفدار "چلچراغ" شده اند

و بعضی ها هم

 تمایل به "صرفه جویی در مصرف برق" دارند!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

دوست دختر:چراغ گرد سوز!

(در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

معشوق:لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

همسر موقت:لامپ کم مصرف!

همسر دائم:همان چراغ خانه

همسر مطلقه:لامپ سوخته!

همسر ایده آل:چراغ جادو! (هردو افسانه اند!)

و

 اما شعر مرتبط:

با غول چراغ، آرزویی بکنید

از او طلب فرشته خویی بکنید

یک دانه بس است زن، مگر نشنیدیدخواهشا"در مصرف برق صرفه جویی بکنید


 
 
××× ماکمتراز الاغ نیستیم.××× داستان کوتاه
نویسنده : ستاره - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩٠
 
ما کمتر از الاغ نیستیم
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما ... الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...
مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم،
اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند
و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود! 
و ثابت کنیم که از یک الاغ کمتر نیستیم

 
 
××× اولین روز ...... به خاطر داری؟ ×××
نویسنده : ستاره - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳٩٠
 

 اولین روز ...... به خاطر داری؟

 

 

 
 

 

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

 

دکتر علی شریعتی

 
 
×××40 واقعیت درمورد نیمه گم شده زندگی×××
نویسنده : ستاره - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳٩٠
 

40 واقعیت درمورد نیمه گم شده زندگی

 

http://upload.iranvij.ir/images_shahrivar/13189788981.jpg

 

قصد داریم واقعیت‌های مربوط به تجربیات شما از نیمه گمشده زندگیتان را در اختیارتان قرار دهیم. امیدواریم پس از خواندن از مطلب، بفهمید که نیمه گمشده واقعاً یعنی چه و بتوانید از این اطلاعات برای یافتن شادی و خوشبختی در روابطتان استفاده کنید.

واقعیت 1:

برخلاف آنچه از کودکی به شما قبولانده‌اند، شما بیش از یک نیمه گمشده دارید.

واقعیت 2:

شما برای شاد بودن به نیمه گمشده‌تان نیاز ندارید.

واقعیت 3:

قبل از اینکه اجازه دهید کسی دوستتان بدارد، باید اول یاد بگیرید که چطور موجبات شادی خودتان را فراهم کنید.

واقعیت 4:

نیمه گمشده برای رسیدن به تعادل وارد زندگی ما می‌شوند.

واقعیت 5:

نیمه گمشده برای کمک به ما برای پیدا کردن خودِ درونیمان وارد زندگی ما می‌شوند.

واقعیت 6:

نیمه گمشده بین جنسیت‌ها، ملیت‌ها، مذاهب یا دیدگاه‌های سیاسی مختلف تبعیضی قائل نیستند.

واقعیت 7:

نیمه گمشده شما ممکن است همانی باشد که درست کنار گوشتان خوابیده است.

واقعیت 8:

دلیلش این است که عشق به شکل‌ها و اندازه‌های مختلف می‌آید.

واقعیت 9:

ارتباط شما با نیمه گمشده‌تان به خصوصیات ظاهری متکی نیست.  مهم نیست که چه ظاهری داشته باشند، مهم درون آنهاست که پیوند شما را مستحکم می‌کند.

واقعیت 10:

ظاهر انسان‌ها فقط یک پوسته است و نیمه گمشده شما درون این پوسته خوابیده است. وضعیت ظاهری شما DNA شماست؛ همان چیزی که پدر و مادرتان موقع تولد به شما بخشیده‌اند. اما هیچ ارتباطی با خودِ روحانی و معنوی شما ندارد. و با کمک این خود است که نیمه گمشده‌تان را می‌یابید.

واقعیت 11:

وقتی برای اولین بار نیمه گمشده‌مان را می‌بینیم، جاذبه‌ای فوری به او حس خواهید کرد.

واقعیت 12:

این یک جاذبه روحانی است که دو روح را به هم متصل می‌کند.

واقعیت 13:

با روی آوردن به خودی درونیتان، فوراً نیمه گمشده‌تان را تشخیص خواهید داد.

واقعیت 14:

نیمه گمشده به دلایل مشخص وارد زندگی ما می‌شود.

واقعیت 15:

نیمه گمشده برای تحسین ما وارد زندگیمان می‌شود.

واقعیت 16:

نیمه گمشده برای کامل کردن ما وارد زندگیمان می‌شود.

واقعیت 17:

نیمه‌ گمشده انواع مختلف دارد و آنها را می‌توان به سه دسته اصلی تقسیم کرد.

واقعیت 18:

این سه دسته‌بندی از این قرارند: کارما، همراه و دوقلو.

واقعیت 19:

حتی ممکن است یک گروه چهارمی هم باشد که شریک گروهی نامیده می‌شود.

واقعیت 20:

نیمه گمشده کارما به زندگی شما می‌آید تا کمکتان کند مشکلی را حل کنید یا شما به او کمک کنید مشکلی را حل کند.

واقعیت 21:

نیمه گمشده کارما ممکن است همکار، یکدوست نزدیک یا یکی ازاعضای خانواده شما باشد.

واقعیت 22:

نیمه گمشده کارما ممکن است حتی حیوان خانگی شما باشد که ارتباطی روحانی با او برقرار کرده‌اید.

واقعیت 23:

نیمه گمشده کارما یکی از متداولترین نوع روابط است و ممکن است در طول زندگی چندین مورد از آن را داشته باشید.

واقعیت 24:

بین دو شریک کارما معمولاً هیچ رابطه جنسی وجود ندارد.

واقعیت 25:

نیمه گمشده همراه کسی است که برای صمیمیت و بچه‌دار شدن به زندگی شما پا می‌گذارد.

واقعیت 26:

این نیمه گمشده کسی است که نهایتاً یا با او ازدواج می‌کنید و یا تا پایان عمر یک رابطه معنوی با او دارید.

واقعیت 27:

اما نیمه گمشده همراه قرار نیست که تا پایان عمر کنار شما باشد و احتمال طلاق وجود دارد.

واقعیت 28:

نیمه گمشده همراه به دلیلی وارد زندگی شما شده است و یکی از این دلایل رشد فردی شماست.

واقعیت 29:

برخلاف نیمه گمشده کارما و دوقلو، رابطه نیمه همراه مستلزم تلاش بیشتر از هر دو جانب است تا رابطه‌ای سالم و دوست‌داشتنی ایجاد شود.

واقعیت 30:

حتی اگر شما و نیمه همراهتان از هم جدا شوید، او هیچوقت به طور کامل از زندگی شما بیرون نخواهد رفت.

واقعیت 31:

سومین گروه نیمه دوقلو است که بیشترین هواخواه را دارد.

واقعیت 32:

نیمه دوقلو هم به دلیلی مشخص وارد زندگی شما می‌شود.

واقعیت 33:

شما نیمه دوقلویتان را طوری تشخیص می‌دهید که انگار او را همه عمر می‌شناخته‌اید.

واقعیت 34:

نیمه دوقلو همتای الهی شماست.

واقعیت 35:

روح همتای دوقلو منعکس‌کننده روح شماست، آن را شناخته و با آن پیوند می‌خورد.

واقعیت 36:

هیچکس نمی‌تواند شما را از همراه دوقلویتان جدا کند.

واقعیت 37:

اما اگر زمان مناسب نباشد، ممکن است همراه دوقلویتان شما را ترک کند و بعدها در یک زمان دیگر برگردد. اما این پیوند هیچوقت شکسته نمی‌شود.

واقعیت 38:

مهمترین و متداولترین عامل پیوند نخوردن با نیمه دوقلو در یک زمان این واقعیت است که هر دو طرف یا یکی از آنها در یک رابطه متعهد هستند.

واقعیت 39:

اما اگر زمان مناسب باشد و هر دو طرف قوی باشند، رابطه با نیمه دوقلو شکل خواهد گرفت.

واقعیت 40:

مهم نیست که کدام دسته از این نیمه‌های گمشده وارد زندگی شما می‌شوند، مسئله مهم این است که هرکدام از آنها به دلیلی می‌آیند و هیچیک مهمتر از دیگری نیست زیرا همه آنها باعث می‌شوند بتوانیم خودِ والاترمان را پیدا کنیم.


 
 
*** ارزش واقعی انسان به چیست ؟ ***
نویسنده : ستاره - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩٠
 
بسم الله الرحمن الرحیم
ارزش واقعی انسان به چیست؟
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است
علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله ­علیه) می­ گفتند:
عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.
هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .
حضرت علامه در ادامه می­ گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! 
اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.

 
 
××× نکاتی عالی برای بوسیدن ×××
نویسنده : ستاره - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩٠
 

 نکاتی عالی برای بوسیدن

 

http://upload.iranvij.ir/images_shahrivar/13187175331.jpg

 

واقعاً چه لزومی دارد زوج‌های عاشق درمورد نکات بوسیدن بدانند؟ چرا نباید خودشان تجربه کنند و از طریق آزمون و خطا اسرار بوسیدن را کشف کنند. پاسخ مشخص است: بوسیدن نمودی فیزیکی و احساسی از عشق و علاقه است. نکات بوسیدن می‌تواند به ما کمک کند کمی اعتمادبه‌نفس پیدا کنیم تا بتوانیم بیشتر روی تجربه طرف‌مقابل خود متمرکز شویم، تا خودآگاهیمان.

 

1.آماده کردن موقعیت

نکته1: بهداشت ضروری است!

خیلی مهم است که دندان‌ها خوب و تمیزی داشته باشید، نفستان خوشبو باشد، بوی خوش بدهید و به بهداشت شخصیتان توجه کنید. توجه به بهداشت فردی نشاندهنده احترامی است که برای فردمقابل قائل هستید. این انگیزه موجب جذاب‌تر شدن شما برای طرف‌مقابل می‌شود.

 

2.به طرف‌مقابلتان توجه کنید

نکته2: این فقط برای شما نیست!

مشخص است که بوسیدن یکی از لذت‌بخش‌ترین و صمیمانه‌ترین زمانی است که زوج‌ها در کنار هم می‌گذرانند. به همسرتان فکر کنید، نه فقط به حسی که خودتان پیدا می‌کنید. آرام پیش بروید، عجله نکنید. تا جایی که می‌توانید ریلکس باشید و به حس طرفتان هم توجه داشته باشید. معمولاً خانم‌ها بخاطر پیوند عاطفی بوسیدن را بیشتر از آقایان دوست دارند.

 

3.از زبان بدن به درستی استفاده کنید

نکته 3: اجازه بدهید زبان بدنتان صحبت کند!

ممکن است همسرتان خیلی خوب به شما واکنش دهد: آیا ریلکس هستید؟ بوسیدن را با تماس فیزیکی مناسب آغاز کنید: نزدیک شده و او را در آغوش بگیرید، از تماس بدنتان با یکدیگر و صمیمیت فیزیکی و احساسی که ایجاد می‌کند لذت ببرید. قبل از بوسیدن، لبخند بزنید تا لذتی که حس می‌کنید را به طرفتان منتقل کنید. به آرامی صورت او را در دستانتان گرفته یا دستتان را روی پشت یا پهلوهای او قرار دهید. کمی سرتان را به جلو خم کنید تا سرهایتان به هم نزدیک شوند. تماس بعدی باید با لب‌هایتان باشد نه بینی‌هایتان.

 

4.اینکه چطور شروع کنید اهمیت دارد

نکته 4: نرم و آرام شروع کنید!

قبل از اینکه به سراغ بوسه‌های طولانی‌تر بروید، به آرامی لب‌ها را لمس کنید، آهسته، آرام و نرم. بستن چشم‌ها در این نقطه باعث می‌شود بتوانید روی حس لب‌هایتان تمرکز کنید. یادتان باشد، نرم و ساده، لب‌ها روی لب. عجله نکنید! اکثر مردها دچار حمله آدرنالین می‌شوند که باعث می‌شود بخواهند سریعتر به سراغ رابطه جنسی بروند. از طرف دیگر زنان به زمان بیشتر برای آماده شدن برای سکس نیاز دارند.

 

5.حرف بزنید

نکته 5: ارتباط کلامی اهمیت دارد!

برخی از انواع ارتباط لذت‌بخش‌تر از سایر انواع آن هستند! بله موقع بوسیدن در حال ارتباط هستید! با بوسیدن، آغوش گرفتن و نوازش کردن نوعی ارتباط غیرکلامی حاصل می‌شود. اما نباید ارتباط کلامی را هم نادیده بگیرید: با هم حرف بزنید. عشق ورزیدن و به زبان آوردن جملات و کلمات عاشقانه و احساسی لذت آن صمیمیت را دوچندان می‌کند و آن را به سطح‌های مختلفی می‌کشاند: فیزیکی، احساسی، عقلانی و روحانی.

 

6.طعم بین‌المللی

نکته 6: بوسه فرانسوی

تا اینجا درمورد بوسیدن با لب‌های بسته صحبت کردیم. با متمرکز شدن روی طرف‌مقابل، با واکنشی که از خود نشان می‌دهد می‌فهمید که تجربه او تا آن زمان چگونه بوده است. سعی کنید به آرامی نوک زبانتان را از میان لب‌ها او رد کنید. سپس به نرمی نوک زبانتان را روی لب‌های او بکشید. زبانتان را با زور وارد دهان او نکنید: صبر کنید، عقب بکشید و منتظر واکنش او باشید.

 

چه به تازگی ازدواج کرده باشید یا سالیان سال، استفاده از این نکات برای بوسیدن به شما و همسرتان کمک می‌کند به سطح عمیق‌تری از صمیمیت برسید. یادتان باشد بوسیدن یک بخش مهم از آمادگی و پیش‌مقدمه برای رابطه جنسی است، ازاینرو بااستفاده از نکات می‌توانید صمیمیت خود و همسرتان را چندبرابر کنید.


 
 
××× شهر هرت ×××
نویسنده : ستاره - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩٠
 

تا به حال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید

واقعا شهر هرت کجاست؟

 

 

- شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.



 

- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر  رو می شناسن.

 

- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند..

 

- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیکاند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.

 

- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.

 

- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.

 

- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.

 

- شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.

 

- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.

 

- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن.

 

- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.

 

- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم  ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ........ را آباد میکنیم..

 

- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.

 

- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.

 

- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

 

- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ....

 

- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.

 

- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..

 

- شهر هرت جایی است که مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...

 

- شهرهرت جایی است که به بعضیاز بیسوادها میگن پروفسور.

 

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.

 

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.

شهر هرت جایی است که ...........

 

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست


 
 
×××5 راهکار عالی برای غلبه بر ترس از شکست×××
نویسنده : ستاره - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢ مهر ۱۳٩٠
 

5 راهکار عالی برای غلبه بر ترس از شکست

 

http://upload.iranvij.ir/images_shahrivar/13159501781.jpg

 

چه مسئله ای شما را از رسیدن به چیزی که از زندگی می‌خواهید منع می‌کند؟

دوستانتان؟

خانواده‌تان؟

حس شکست—یا موفقیت—ممکن است زندگیتان را تغییر دهد و این ناراحتتان می‌کند؟

حس اینکه اطرافیانتان تصور می‌کنند شما قابلیت رسیدن به آنچه می‌خواهید از زندگی را ندارید.

همه اینها منجر به یک ترس می‌شود. مانع بزرگی بر سر راهتان که باعث می‌شود نتوانید به آنچه می‌خواهید دست یابید.

اما چطور می‌توانید بر آن غلبه کنید؟ در زیر به چند راهکار بسیار مفید اشاره می‌کنیم.

1. برداشتن قدم‌های کوچک

این برای ترسی که در ابتدا دست‌پاچه‌کننده به نظر می‌رسد خوب است. مثلاً آن حس قوی که درست قبل از یک سخنرانی در جمع یا دعوت کسی برای یک قرارملاقات به شما دست می‌دهد. برای مثال اگر از نظر اجتماعی عصبی هستید، ممکن است برایتان دعوت کردن دیگران کار ساده‌ای نباشد. ترس رد شدن و اینکه ممکن است دیگران شما را کوچک ببینند باعث می‌شود نتوانید این درخواست را داشته باشید.

راه‌حل این است که قدم‌های کوچک بردارید. قدم‌هایی مثل اینکه اول به همه سلام کنید. یا اینکه سعی کنید اول در اینترنت با دیکران گفتگوی سالم کنید و بعد در جامعه. با این روش کم‌کم حساسیتتان به موقعیت‌های اجتماعی یا هر چیز دیگری که از آن ترس دارید از بین می رود. یا اگر بخواهیم مثبت‌تر ببینیم، شجاعتتان بالا می‌رود و منطقه امن و آرامشتان گسترده‌تر می شود.

پس اول ترستان را بشناسید و بعد با چند قدم کوچک برای کم کردن تدریجی ناراحتیتان برنامه‌ریزی کنید.

2. کمی انگیزه مشخص و مثبت پیدا کنید.

رسیدن به مرحله‌ای که واقعاً احساس کنید نیاز به صبر کردن دارید—یا نیاز دارید که دیگر دست از خواندن کتاب‌های رشد و پیشرفت فردی بردارید—و وارد عمل شدن کمی زمان می‌برد. یک راه برای حرکت کردن این است که بعضی از افکار منفیتان را –که احساسات منفی ایجاد می‌کند—با دلایل مثبت و واضح برای پیش رفتن جایگزین کنید.

5 دقیقه زمان بگذارید. یک تکه ورق و خودکار بردارید و همه راه‌های عالی که این تغییرات می‌تواند زندگی شما را بهتر کند پیدا کنید.

نداشتن انگیزه می‌تواند موجب رکود شما شود. اگر انگیزه پیدا نکنید، پیش رفتن سخت خواهد شد و کم‌کم فراموش خواهید کرد که اصلاً برای چه باید تغییر می‌کردید.

نوشتن همه چیزهای عالی که با غلبه بر این ترس در زندگیتان به دست خواهید آورد قدرت خوبی به شما می‌دهد. برای گرفتن انگیزه روی این موضوعات مثبت تمرکز کنید. وقتی احساس ناامیدی، ناراحتی و ترس کردید دوباره سری به آن کاغذتان بزنید. حتی اگر به مرور زمان قدرت انگیزش بخشی خود را از دست دهد، باز هم می‌تواند کمی راه بیندازدتان و جرقه‌ای که برای شروع لازم دارید را به شما خواهد داد.

3. به شکست و طردشدن از دریچه تازه‌ای نگاه کنید.

گاهی بخاطر احساس ترسی که از شکست و طردشدن داریم، خیلی راحت است که کاری که می‌خواهیم را انجام ندهیم. وقتی کار جدیدی را شروع می‌کنیم، ممکن است از شکست واهمه داشته باشیم. و طرد شدن از طرف دوستان، خانواده و اطرافیانمان هم ما را از نزدیک شدن به آنها می‌ترساند.

اما همانطور که قبلاً ذکر کردیم، تعریف شکستی که در جامعه با آن بزرگ شده‌ایم، بهترین و مفیدترین تعریف آن نیست. اگر به موفق‌ترین آدم‌ها نگاه کنید، خیلی زود متوجه خواهید شد که آنها واکنش متفاوتی نسبت به مردم عادی به شکست دارند.

آنها شکست و طردشدن را آنقدرها جدی نمی‌گیرند. آنها می‌دانند که اگر شکست بخورند، آخر دنیا نرسیده است. درعوض به هر شکست طوری نگاه می‌کنند که نقاط مثبت آن را ببینند: یعنی اینکه چه درسی می‌توانند از آن بگیرند تا دفعه بعدی پیشرفت کنند.

آنها می‌دانند که اگر اولین تلاش کاریشان شکست بخورد، ممکن است مدتی واقعاً حس بدی داشته باشند اما در طولانی مدت همه چیز درست خواهد شد. آنها از آن شکست درس می‌گیرند و دوباره تلاش می‌کنند.
اگر برای آشنایی با کسی طرد شوند، آیا دست می‌کشند؟ احتمالاً نه. آنها می‌دانند که هفته بعد یا هفته بعد از آن ممکن است کسی را پیدا کنند که باز به نظرشان جالب برسد و از او تقاضای آشنایی می‌کنند.

آنها می‌دانند که آدم‌های خوب زیادی وجود دارند. فرصت‌های بیزنس زیادی وجود دارد اما این را هم یاد گرفته‌اند که برای موفق شدن در هر کاری باید در آن حداقل 5، 10، یا 20 دفعه شکست خورده باشید.

صبح روزی که دوچرخه‌سواری را یاد گرفتید، بارها و بارها از آن افتادید. اما هر بار خودتان را جمع و جور می‌کردید و دوباره سوار می‌شدید. و تا عصر آن روز یا روز بعد دیگر دوچرخه‌سواری را خوبِ خوب یاد گرفتید.

در این مورد وضع همین‌طور است. باید روی مهارت‌هایتان کار کنید تا آنها را به درجه عالی برسانید. به شکست یا طردشدن بعنوان چیزی کاملاً منفی که اگر اتفاق بیفتد زندگیتان را واژگون خواهد کرد نگاه نکنید. تعریف آن را برای خودتان تغییر دهید تا تاثیر احساسی منفی آن کمتر شود. شکست را نشان این ببینید که باید در آن زمینه پیشرفت کنید. به توصیه‌ای که شکست به شما می‌کند گوش دهید و پیشرفت خواهید کرد. و موفقیت از آنِ شما خواهد بود.

4. در زمان حال زندگی کنید.

معنای آن این است که خودتان را در زمان حال نگه دارید. اجازه ندهید افکار و احساساتتان به آینده و گذشته رود. این به آن معنی نیست که برنامه‌ریزی برای آینده نداشته باشید. ممکن است بخواهید به کسی درخواست دوستی بدهید. برنامه می‌ریزید که با هم کجا بروید یا چه حرف‌هایی به او بزنید.

در زمان حال زندگی کردن یعنی که نگذارید فکرتان اسیر آن فضای احساسی یا روانی شود که در گذشته یا آینده وجود دارد. این یعنی خیلی به اتفاقات بدی که قبلاً افتاده است و ممکن است در آینده بیفتد فکر نکنید. اینطور فکر کردن فقط ترستان را به حدی می‌رساند که دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود و دلتان می‌خواهد که فرار کنید.

درعوض، برای خودتان برنامه بریزید. اما در همان لحظه بمانید و به آینده و اینکه چه پیش خواهد آمد فکر نکنید. روی زمان حال و کارهایی که لازم است در آن لحظه انجام شود تمرکز کنید. خیلی زود آینده هم به زمان حال شما تبدیل خواهد شد. و وقتی به آن رسیدید، اگر استرس زیاد به خودتان وارد نکرده باشید، انجام کارها آسان‌تر خواهد بود.

هر زمان که احساس ترس می‌کنید، ذهنتان به آینده‌ای می‌رود که ممکن است تصور کنید در آن شکست خورده‌اید. ذهن شما بیش از اندازه یک موقعیت احتمالی را تحلیل خواهد کرد و همین باعث می‌شود که افکار منفی بر شما غلبه کنند. این به ترس شما قدرت می ‌دهد. اما برای غلبه بر ترس در چنین موقعیت‌هایی چه باید کرد؟

دست از جنگیدن بردارید. تسلیم شوید.

چطور تسلیم شوید:

اجازه بدهید توضیح بدهیم. با تسلیم شدن منظورمان این نیست که باید دست بکشید و به خانه بروید. درعوض، وقتی احساس ترس داشتید، باید آن احساس را بپذیرید. نباید سعی کنید برای بیرون راندن آن بجنگید.

به آن پاسخ مثبت دهید.

تسلیم شوید و بگذارید داخل شود.

به این احساس در ذهن و جسمتان بدون برچسب زدن به آن و قضاوت کردن درمورد آن نگاه کنید. فقط یک تا دو دقیقه به آن نگاه کنید و خواهید دید که اتفاقی عالی می‌افتد. آن ترس از بین می‌رود.

وقتی به جای جنگیدن با ترس تسلیم آن می‌شوید، انرژی منفی از شما رد شده و بدنتان آن را آزاد می‌کند. و بعد می‌توانید دوباره روی زمان حال خود متمرکز شوید.

تمرکز بر زمان حال نه تنها ترس شما را کمتر می‌کند، بلکه احتمال موفق شدن شما را هم بیشتر می‌کند چون ذهنتان متمرکز است، افکارتان واضح هستند و اعتمادبه‌نفس دارید. موفق شدن هم برایتان ساده ‌تر خواهد شد زیرا وقتی در زمان حال باشید آنقدر درگیر نفستان نیستید، بلکه بیشتر به دنیای بیرون و کسانی که با آنها رابطه دارید توجه می‌کنید.

5. شما، من و واقعیت را دوباره تعریف کنید.

برای تغییر خودتان و غلبه بر ترستان باید برای دوباره تعریف کردن خودتان آماده و راغب باشید.

باید راغب باشید که این کارها را برای خودتان امتحان و تمرین کنید. هیچکس نمی‌تواند این کار را برای شما بکند. اما اگر اینکار را بکنید خواهید دید که آنچه که به نظرتان پیشرفت بزرگی می‌آمد چقدر سریع نصیبتان می‌شود. و وقتی به آن عادت کردید و این چیزها برایتان عادی‌تر شد، خیلی طبیعی این کارها را انجام خواهید داد.

اما ازآنجاکه به نظر می‌رسد تقریباً همه افراد به شخصیت خودشان اعتیاد پیدا کرده‌اند، تغییر مداوم در رفتار کند و تدریجی خواهد بود.

اعتیاد به مثبت‌گرایی می‌تواند ترسی که در فکرتان هست از اتفاقاتی که ممکن است بیفتد یا پاسخی که فردی ممکن است به شما بدهد، را کمتر کند. دیدگاه منفی درمورد دنیا موجب ترس و عقب نگه داشتن شما میشود. اما اگر مثلاً مثبت‌تر شوید، خیلی از کسانی که با آنها آشنا می‌شوید همانطور به شما پاسخ خواهند داد. به طور کلی، علیرغم طرزتفکرتان درمورد دنیا، آدم‌ها مثل آینه‌ای به شما واکنش می‌دهند.

اگر هنوز فکر می‌کنید که: "من این آدم خجالتی، منفی و ترسیده هستم."، "من همین هستم" و "همیشه همین بوده‌ام و همینطور خواهم ماند"، تغییر نخواهید کرد. وقتی اینطور درمورد خودتان فکر کنید، به واقعیت تبدیل خواهد شد. اگر برای تغییر آماده و راغب باشید، می‌توانید واقعیتی که درمورد خودتان، شخصیتتان، افکار و احساساتتان فکر می‌کنید را از نو بنویسید.

چیزی که به‌تازگی روی آن کار می‌کنم، واقعیت ذهنی است. بااینکه هنوز درک کاملی از آن ندارم، معنای اصلی آن این است که هیچ جدایی در دنیا وجود ندارد. من و شما از هم جدا نیستیم. ما یکی هستیم.

ممکن است کاملاً متوجه آن نشوید اما اگر با این فکر که شما و طرف‌مقابلتان به هم وصل هستید و درواقع فقط یکی هستید، وارد ارتباط شوید، خیلی مفید خواهد بود.

وقتی این رویکرد نسبت به جهان را به کار گیرید، ترسیدن خیلی سخت‌تر خواهد شد، یا حتی بدجنس و خبیث بودن. با این رویکرد شما آرا‌م‌تر، مهربان‌تر، شجاع‌تر و روراست‌تر خواهید بود. اینطور به نظر می‌رسد که ذاتاً به کل دنیا وابسته هستید.

شما چه نظراتی درمورد غلبه بر ترس از شکست دارید؟


 
 
***چگونه یک زن را تحت تاثیر قرار دهیم***
نویسنده : ستاره - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢ مهر ۱۳٩٠
 
 
برای منبسط شدن خاطر:
اعصاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما داشته باشی
آیا می‌دانستید که انسانها به جز کودکِ درون یک عدد خر درون هم دارند ! که گاهی زمام امور را به دست می‌گیرد !

 آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم می کنه!

معلم: 10 تاسیب داریم من 9 تاشو میخورم ، چند تا سیب میمونه؟ بچه: همون یکی روهم بردار بخور بدبخت سیب نخورده !

هرکس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند هرکس که نداند و نخواهد که بداند/ حیف است چنین جانوری زنده بماند !

والدین گرامی اینقدر نگین "وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم" مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین !

آیا میدانید ... قلقلک دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخى با اسلحه در حالت رگبار است..!

بــــچه پـــررو کیست ؟ موجودی بسیار محترم که حجم حرفهایش از دوبرابر مساحت دهانش نیز بیشتر است!

 کچله میره آرایشگاه همه بهش میخندن بهشون میگه : زهر مار اومدم آب بخورم 
===============================================================================
چگونه یک زن را تحت تاثیر قرار دهیم
او را ببوسید، او را در آغوش بگیرید، از او تعریف کنید، او را بخندانید، او را دوست داشته باشید، به نگرانی‏هایش اهمیت دهید، او را غافل‏گیر کنید، برای او هدیه بخرید، از او محافظت کنید، به او گوش دهید و از او پشتیبانی کنید و ....

چگونه یک مرد را تحت تاثیر قرار دهیم
لخت شوید

 
 
← صفحه بعد